شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.
( حضرت آیت الله خامنه ای )

 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
                                

درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می

شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن

عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می

شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه

الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.

بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است

ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم

سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.

 از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد.شهادت عزت شماست.



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
                           

جنگی که بود! جنگی که هست...

/**/

                         

جنگ نرم است،این یک واقعیت است،یعنی الان

جنگ است...لکن جنگی که وجود دارد ازجنگ

نظامی اگرخطرش بیشتر نباشد،کمترنیست...    

/**/

ارسال توسط عارف
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391

شهیدحسین صحرایی متولدسال1369/12/08 فرزند ماشالله درشهرشهیدپرور

کوهدشت متولدشد.و درسال 1390/06/12به مقام بلندشهدای فرهنگی نایل

شد.وی دارای تحصیلات دیپلم ازیکی از مدارس نخبگان کرج می باشد.

درسال1387تصمیم به ادامه تحصیل از راه حوزه ی علمیه گرفت که دراین راه

بسیارخوب ومفید عمل کرد و دریادگاری مطالب بسیارباهوش وپراستعداد بود.

حسین به خاطر دفاع از مبانی رهبرمعظم انقلاب منجربه حذف دروس وی شد

که بدلیل احترام بالایی که برای استاد وی قائل بودند،مدیر مدرسه نیز نتوانست

دراین امر به او کمک کند.درسال1388 انتقالی خود را به حوزه علمیه باقرالعلوم

گرفت وجز نفرات برترطلاب آن حوزه بود ودر آنجاشروع به جهادفرهنگی درمنطقه

شرق تهران کرد که جز مربیان برترو صاحب نظرمجموعه خود بود.

وپس از 3سال پی درپی کارفرهنگی درتهران به آرزوی همیشگی خود

یعنی شهادت رسید.



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
        

راوی : حجت الاسلام والمسلمین حسن فاضل پیشه

روزی که نمی دیدمش دلم براش تنگ می شد،به یه بهونه ای می رفتم دم

حجرش،یا می خواستمش برای پیگیری کارها و یا ...

حسین تا زمانی که بود نیروی قابل اعتمادی بود،حالا که رفته احساس می کنم

جاهامون عوض شده،

حسین استاد شده و من شاگرد...



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391
       

           

/**/ راه رادرست فهمیده بود،میدانست دشمن این باردل وعقل بچه ها رانشانه رفته است اوهم پل شده بود بین بچه ها وامام رضا(ع) رابطه اش راباخدا درست کرده بود،خداهم مهرش رابه دل دیگران انداخته بود .انقدر بچه ها دوستش داشتند که حسودیت مشد به این همه محبوبیت.طلبه ی شاگرد اول کلاس ادبیات عرب میشد همبازی دانش آموزان گروهش وتوگمان هم نمیکردی صاحب این خنده های بچه گانه شبها گوشه ی حجره اش درآرزوی شهادت میسوزد.



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391
                         

حسین که خدا طعم شیرین محبت اهل بیت(علیه السلام)رابه او چشانده بود،برای دانش آموزان گروهش از

رفاقت باامام رضا(ع) میگفت وزیبایی زندگی بدون گناه رابه تصویرمی کشید.

طلبه ای که همزمان باتحصیل به کارفرهنگی مشغول بود.

همیشه سخت ترین کارهارا برمی گزید وهمواره می گفت:بایدصددرصدوجودت رابرای امام زمان(عج)خرج

کنی که اویاران نیمه تمام رانمی پسندد.

اوکه نام مهاجر رابرای حلقه های دانش آموزی اش دوست داشت،عاقبت درسن21سالگی مهاجر شد

وپس ازهجرت ازخانه وکاشانه خود،روح بزرگش هجرت ازبدن کوچکش نمود ودراثر سانحه ورزشی حین

ماموریت فرهنگی وپس ازگذراندن هجده روز درکما جان به جان آفرین تسلیم کرد...




ارسال توسط عارف
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391


                       


برای دانلودفیلم ها ادامه مطلب را کلیک کنید



ادامه مطلب...
ارسال توسط عارف
 
تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391
                  

                  مربی هایش بالای سنگ مزارش که نشستند

                شایدتازه باورشان شد که شاگردشان در

              کلاس عاشقی از آنان سبقت گرفته است.



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391

سلام داش حسین

جات پیش ارباب همیشه گرم وثابت،هی،ازاحوال پرسی شما حال وروزما هم دیگه تعریفی

نداره،میگذره...

یعنی میگذرونیمش،بازجر وبدبختی وتلخی...

حلاوت نفس زدن توروضه هاست که مزه ی زهرماریه دنیای بی شما رو قابل تحمل میکنه.

گفتم شما...راستی ازحاج حسین کربلایی خبرنداری؟2روزپیش سالگرد آقامجیدپازوکی بود

نرسیدم برم بهشت زهرا(س)سه روز دیگه هم سالگرد حاج حسین کربلاییه...اگه مجالی

برای دیدنشون داشتی بهشون بگو:

تموم شدم،پکیدم،پاشیده ام وداغون،بگو باصفاها،بامعرفتا،وقتش نشده؟

باباخیلی باعشقید،پیش ارباب تک خوری تنها تنها؟این بود؟حرفاتون؟قولاتون؟

اصلانوش جونتون،حسین جون:

داداش شهیدم؛توهم برو برس به سفره که علی اکبر(ع)،منتظرته،فقط مارویادت نره...

وعده ما به قیامت...

نویسنده :سیدامیرحسینی





ارسال توسط عارف
 
تاريخ : دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
                            

                            

دوم دبیرستان بود وهوشش توی مدرسه دهخدا زبانزد...چهره اش هم جذابیت خاصی داشت.

بعضی ازبچه هابه شوخی بهش میگفتن دخترکش!چندباری باهامون اومده بود استخر و ازهمون جا

هم کشیده شدبه هیات.اولین جلسه ای که اومد هیات،یه ماه تامحرم مونده بود وبحث هیات هم توبه بود.

حسین چندسال بعد برام تعریف کرد که هرهفته میومد پای بحث توبه و توبه میکرده ولی تاهفته بعد دوباره

همون آش بوده و...تا این که میرسه به شب دوم محرم و روضه ی حضرت حر. توی اون جلسه

حاج حسن فاضل پیشه یه جمله میگه که همون میشه نقطه ی تحول حسین: آخرگناه،که چی؟!

روضه های آقامهدی جوانمردی هم اون شب تیرخلاص رومیزنن...                                                                                     

راوی: جواد آقایاری

  

ارسال توسط عارف
 
تاريخ : یکشنبه دهم اردیبهشت 1391

  نوکربه راه وشیوه ی ارباب میرود

                                          شایدخداشبیه توبی سرکندمرا

عبدالزهرا"حسین صحرایی"صبح هجدهم روزبستریش پرکشید با یک زخم   

برسینه ودست سر تاسر کبود، ازقفاضربه دید وگردنش رو درکالبدشکافی

سرتاسربریدند! وسه روز بعدازشهادتش دفنش کردند...

                           (نوکربه راه وشیوه ی ارباب میرود)



ادامه مطلب...
ارسال توسط عارف
 
تاريخ : شنبه نهم اردیبهشت 1391
مصطفی جامه دار_22ساله_ساکن تهران_متاهل_
مشغول به تحصیل درحوزه ی علمیه باقرالعلوم(پایگاه افسران فرهنگی)
ازفعالان فرهنگی



ازحسین برامون بگید وآشنایی تون
؟
من باحسین محرم سال1388آشناشدم،طلبگی روباهم شروع کردیم،جنس اعتقادبه آرمانهاش باهمه فرق میکرد،توی فهم درس ها هم که رو دست نداشت،سال بالایی ها که تومباحثه درسی باهاش کم میاوردن هیچی ،بعضی وقت ها هم به اساتید برجسته حوزه اشکال وارد میکرد.
واسه من عقد اخوت خوندن با این آدم و رفاقت و درآخر دوسال همسنگری بودن باهاش باعث افتخار بود.

داخل حرفاتون گفتید هم سنگری؛منظورتون رونفهمیدم؟؟!!
بله-سنگر،جبهه و...تمامی کلماتی که الان سالهاست معناشون مورد استفاده نبوده،ولی دشمن باطراحی جنگ جدید،مارو مجبور به استفاده ازاین کلمات کرده ولی با این تفاوت که این بار سلاح ها عوض شده.
تحلیلتون ازجنگ جدید که در حال حاضر درآن حضور داریم؟؟
همونطوری که نائب امام زمان در بیاناتشون فرموده اند که عرصه فرهنگ عرصه جهاد است وفرموده اند که جاهدونی الله حق جهاده،جهاد کنید در راه خدا وحق جهاد را ادا کنیدواعلان جهاد نموده اند،بر من وهرطلبه ای  وهرکسی که شرایط حضور دراین جنگ رادارد واجب است که با سلاح اخلاق وارد این جنگ شود وهمانطور که در8سال جنگ تحمیلی جان وجوونیشونو میگذاشتند،همه ی ماهم باید تاپای جون،زندگیمونو برای جنگ فرهنگی خرج کنیم.
چراکارفرهنگی ضرورت داره؟؟
اگر یه دوری داخل خیابونها بزنید میفهمیدکه جامعه ی ما بیش از هرچیزی به فعالیت در فضای فرهنگی مردم نیاز داره. مادر زمینه های سیاسی و اقتصادی وعلمی داریم پیشرفت میکنیم ولی در زمینه ی فرهنگی پس رفت داریم.
همینطور که حضرت آقادغدغه ی فرهنگی اعلام کردن ودر سال1374میفرمایند که از این نوع دغدغه هایی است که انسان نیمه شب از خواب بیدارمیشه وبه تضرع وگریه وزاری میپردازه.


برای خواندن ادامه مصاحبه ادامه مطلب راکلیک کنید.



ادامه مطلب...
ارسال توسط عارف
 
تاريخ : جمعه هشتم اردیبهشت 1391

وخاک اینجا سینه شکافته تا به آغوش بکشدپیکر بی جان جوانمردی راکه درتاریخ شهادت خواهد

آمدبرای رضای مولایش تاآخرین نفس ایستاد...

وتاریخ بشکندقلمت اگرننویسی بریاران غریب امام خامنه ای درعصر زر و زور وتزویر چه گذشت...

برادرشهیدم حالابخواب بجای تمام بی خوابی شبهای اردوی مشهد،حالابخواب بجای تمام

بی خوابی های ایستگاه صلواتی،حالابخواب بجای تمام دویدن ها،گرسنگی کشیدن ها،

تشنگی ها،حالابخواب شاید دوباره رنگ پریده ات برگردد.



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
                                          

خداحافظ دنیا!

توراباتمام زرق وبرقت برای رضای خداترک میکنم.

اینجا دارفانی است.

مقصدمابهشت...

(دست نوشته حسین صحرایی،فروردین89)

برای بدست آوردن چیزهایی که تاکنون نداشته ای!

کسی باش،که تاکنون نبوده ای

(بهمن87،دست نوشته ی شهیدحسین صحرایی)


یامادردو عالم؛کمکم کن به گونه ای بیایم که دیگر نیاستم

(دست نوشته ی شهیدصحرایی،هفته ی اول سال اول طلبگی)



ارسال توسط عارف
 
تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391

راوی: ع.ش

وقتی اذان میدادند دم ایستگاه صلواتی خیلی شلوغ میشد ومردم حسابی صف

وایمیستادندتاعدسی وچایی بخورن،انقدری سرمون تو ایستگاه شلوغ میشد

که وقت نمیکردیم افطارکنیم وچیزی بخوریم.یادم تواون وضعیت حسین بازبون

روزه ویه پارچ آب خنک توایستگاه میچرخید،بین بچه هاآب پخش میکرد و به

هرکی میرسید میگفت بسم الله داداش افطار کردی؟




ارسال توسط عارف